jump to navigation

جشن الفبا مه 27, 2012

Posted by mydearsara in Uncategorized.
add a comment

جشن الفبايت با يك بيماري سرماخوردگي سخت همراه شده بود. تالاري كه جشن در آن برگزار مي‌شد خيلي سرد بود و من از اول مراسم نگرانت بودم. وقتي اجراي برنامه تان را تمام كرديد و به سراغ من آمدي از سرما مي لرزيدي و لباسهايت خيس شده بود. گفتي به دستشوئي رفته‌اي و آنجا خيس شده است. آرام در آغوشت كشيدم و يواشكي گفتم ماماني راستشو بگو دعوات نمي‌كنم. با صورت تبدار و رنگ پريده گفتي چه اتفاقي افتاده است(جيش كرده بودي طفلك معصوم من). دلم برايت كباب شد دخترك! سفت و محكم تا تمام شدن جشن در آغوشت گرفته بودم تا گرمت شود.هيچوقت فكر نميكردم در عمرم بتوانم يك بچه با لباسهاي جيشي را آنقدر محكم در آغوش بگيرم تا گرمش شود! بعد ديدم كه چقدر بزرگتر ‌شده‌اي و روزي را تجسم كردم كه از خودم قدبلندتر و درشت‌تر مي‌شوي. اما نگران نباش دختركم! آن روز هم آغوش مامان در اختيار توست تا از تمام سرديها و مشكلات و اتفاقات ناخوشايند از تو محافظت كند.

***
و اما حالا بعد از جشن الفبا دختركم به طور رسمي باسواد است!

ارديبهشتي پر از اتفاق مه 16, 2012

Posted by mydearsara in Uncategorized.
add a comment

سختگيريها هميشه به مذاق همه خوش نمي‌آيد. با آنكه از صميم قلبم براي خانم كياني معلم اصليتان احترام قائلم كه با دل و جان برايتان زحمت كشيد و وقت گذاشت تا از شما دانش‌آموزان خوبي بسازد اما گاهي اوقات سختگيري زياد نتيجه برعكس مي‌دهد. متاسفانه اعتراضهاي بعضي از مادران و بعضي خرده حسابهاي شخصي با مدير باعث شد كه اين دو سه هفته آخر ماجرا به قهر و قهربازي ختم شود و اين هفته‌هاي آخر يك معلم جايگزين داشته باشيد. با همه اينها تا آخر عمرم سپاسگزار خانم كياني هستم كه دانش‌آموز خوب بودن را به شما آموخت. هدف ما چند مادري كه براي عرض ادب و احترام به خانه خانم كياني رفتيم سپاسگزاري بود از زني كه بهترين خانه را در بهترين جاي تهران داشت بي هيچ نياز و چشمداشت مالي اما چنان عاشق درس دادن به كودكان بود كه حتي از وقت استراحت و غذاخوردنش براي ارائه آموزش خوب و باكيفيت به بچه‌ها مي زد.تا آخر عمر ممنونم خانم كياني! اما اكنون در شرايطي نيستم كه بتوانم مدرسه دخترك را تغيير دهم علاوه بر اينكه حتي طبق نظر منتقدان خانم مدير ،مدرسه دخترك يكي از بهترين مدارس غيرانتفاعي تهران براي آموزش زبان انگليسي است و اين براي آينده دختركم حياتي است!

***

هفته قبل با پسرهاي دوقلوي شيطان همسايه دعوايت شده بود. دلم نمي‌خواست با اين دو خبيث كوچك و دروغگو كه در سن و سال و مقياس خودشان پديده عجيبي هستند بازي كني كه در انتها با گريه و شكايت به من پناه ببري و از آنها دروغ گفتن و حقه بازي را ياد بگيري. مدتي بود كه اجازه نمي‌دادم با آنها بازي كني اما با خواندن نامه‌اي كه آنها در بالكن انداخته بودند تحت تاثير قرار گرفتم و اجازه دادم اين روزهاي آخري كه اينجا هستيم با آنها بازي كني. اين نامه اولين نامه «فدايت شوم» است براي دخترك ناز و قشنگم از طرف دو پسر كوچولوي وروجك كه پر از التماس و خواهش و تمناست تا از گناه آنها بگذري و با آنها در حياط بازي كني. اين نامه را برايت يادگاري نگه داشته‌ام دخترك!

سیزده بدر 1391 آوریل 25, 2012

Posted by mydearsara in Uncategorized.
add a comment

سیزده بدر بود

پارک شقایق

بستنی خوشمزه برلیان در دستت

بعد به گلهای زیبای تازه شکفته اشاره میکردی ومی گفتی:

                        مامان نیگاکن و لذت ببر!فقط لذت ببر                                     

هیچوقت تصویر این لحظه از ذهنم پاک نخواهد شد!

 

هديه بهاري من مارس 25, 2012

Posted by mydearsara in Uncategorized.
add a comment

سال ديگري از راه رسيد دخترم،سالي كه در آن به زودي 7 سال تمام خواهي شد. هفت بهار قبل خداوند بهترين عيدي زندگيم را كه تو بودي به من عطا كرد.
به اميد كردگار امسال سال بهتري برايمان خواهد بود دختركم.
از مدرسه‌ات راضي هستم. انگليسي را داري با لهجه خوب و به صورت پايه‌اي فرامي‌گيري. چند روز قبل كه داشتي با من راجع به فرستادن تمرينهاي پيك نوروزي به دائي براي پرينت گرفتن صحبت مي‌كردي از تلفظ كلمه ايميل كه ل را پر و غليظ گفتي حظ بردم.
دارم تلاشم را مي‌كنم تا تو را به جائي ببرم كه امنيت و آرامش آينده‌ات تا حد زيادي تضمين شده خواهد بود و از صميم قلب از خداوند كمك مي‌خواهم. هفته آخر سال را مهمان امام رضا بوديم و آخرين پنجشنبه سال را در حرم دعاي كميل خوانديم.
از او خواستم تا من و تو مهاجرت راحتي داشته باشيم و سختيهاي اين راه را برايمان آسان كند.
شايد براي يك مدت كوتاه دچار غم و اندوه شويم اما در اين شكي ندارم كه در سالهاي جوانيت براي اين اقدام خطير و شجاعانه از من سپاسگزار خواهي شد.
مادري كه مي‌خواهد تو در بهترين جا زندگي كني و بهترينها را داشته باشي كه مهمترين آنها آرامش فكر و روح و روان است كه اگر اينجا بمانيم اميد زيادي به داشتن آنها ندارم.

عشق بي ادعا مارس 5, 2012

Posted by mydearsara in Uncategorized.
add a comment

ديروز يكي از جلسات ماهانه مدرسه ات بود كه با معلمهايت برگزار مي‌شود. ابتدا معلمين روباتيك و شطرنج و نقاشي و زبان و ورزش حضور پيدا مي‌كنند و با مادرها راجع به بچه‌ها گفتگو مي‌كنند و بعد نوبت معلم اصليتان است كه راجع به مطالب درسي ماه گذشته و آينده صحبت مي‌كند و والدين را براي كمك به فرزندان در انجام تكاليف راهنمايي مي‌كند. متاسفانه با يك سمينار غيرمنتظره كه در وزارتخانه تشكيل شده بود و چون مستقيما با فيلد كاري مامان ارتباط داشت نمي‌توانستم نروم ديروز وقت نكردم به اين جلسه بروم. وقتي دنبالت آمدم براي رفتن به خانه مثل جوجه غمگين و نگراني بودي كه زير باران و دور از بال و پر مامانش خيس شده است.فقط يك جمله گفتي:مامان آخه چرا جلسه رو نيومدي؟
با همه خستگي و بيماري و كمر درد دستت را گرفتم و با عجله به طبقه بالا رفتم كه معلم بسيار دلسوز و سختكوشت در حال خداحافظي با مادرهاي ديگر بود. خانم معلم با ديدن من با تعجب زياد گفت اينم مامان سارا الان داشتم ميگفتم غيرممكنه مامان سارا نياد. من با شرمندگي زياد معذرتخواهي كردم و برگه‌هاي كار در خانه با توضيحات را از معلم مهربانت گرفتم و با او و معلم زبانت كمي راجع به تو صحبت كرديم و ديدم در چهره‌ات كه گل از گل شكفته است. شايد اين جلسه آنقدرها برايم مهم نباشد كه ديدن چهره ماهت بعد از ديدن من كه دوست داري حضور مرا هميشه احساس كني در كنار خودت.
اين را بدان دخترك تا آخر عمر تا پاي جانم به پاي عشقت ايستاده‌ام. هنوز كوچكي و نمي‌داني براي تو چه مبارزه‌هايي را از سر گذرانده‌ام و شايد هيچوقت نفهمي. شايد خيليها دوست داشتن را در كلام و ادعا خلاصه كنند اما عشق واقعي جز در عمل آشكار نمي‌شود.
مهم اين است كه هنوز خدا را شكر زنده‌ام و هنوز برايت توان جنگيدن دارم.
خدايا ممنونم كه در اين مراحل سخت كنارم بوده‌اي و تنهايم نگذاشته‌اي.

سارا باش و بمان مانند نامت فوریه 19, 2012

Posted by mydearsara in Uncategorized.
add a comment

هيچوقت تصميم نداشته‌ام تو را وادار كنم تا وظائف مذهبي خاصي را انجام دهي اما ته قلب تو يك مومن كوچك وجود دارد كه خودش از من مي‌خواهد درست وضو گرفتن يادت بدهم مثل ديشب كه با هم نماز مغرب و عشا خوانديم. از ديدن پيكر كوچكت در آن سجاده كوچولو با لپهاي ورقلمبيده از كنار چادر نمازي كه محكم گره خورده بود حظ وافري مي‌بردم و بي‌اختيار از صميم قلبم دعا كردم : خداوندا اين دخترك را سعادتمند دنيا و آخرتت كن!
خداوندااجازه نده هرجا كه رفتيم و هر مدلي كه زندگي كرديم اين نور ايمان در قلب پاكش خاموش شود. بگذار هميشه و هركجا او مانند نامش از بندگان برگزيده و خالص تو باشد و هميشه مورد توجه و لطف تو!

در استخر با دوست كوچكم ژانویه 25, 2012

Posted by mydearsara in Uncategorized.
add a comment

هفته قبل اولين بار بود كه با هم مشتركا به استخر رفتيم،از تابستان كه برنامه استخر مدرسه‌تان تعطيل شده بود بارها از من خواسته بودي برويم. تازه فهميدم استخر رفتن با يك دوست كوچولو كه مي‌خواهد به تو شنا ياد بدهد چه مزه‌اي مي‌دهد! چيز عجيبي بود تماشاي شناي اين دختر كوچولو كه خودم زماني او را به دنيا آورده بودم و حالا از خودم بعضي چيزها را بهتر بلد است. اين چيزي است كه همه مادرها را شگفت زده مي‌كند:ديدن مهارتها و دانشهاي فرزنداني كه خودشان بزرگ كرده‌اند

دست‌خط خوب يا بد؟مساله اين است! دسامبر 25, 2011

Posted by mydearsara in Uncategorized.
add a comment

زمستان امسال هم فرا رسيده و داريم روزهايمان را به آرامي در كنار هم مي‌گذرانيم. كابوس كلاس اول دارد كمرنگتر مي‌شود و با برنامه‌ريزيهاي مامان و انتقال بعضي تمرينات و كارهاي وسط هفته مثل شطرنج و روباتيك به روزهاي آخر هفته كه وقت بيشتري داري وقت آزاد روزانه بيشتري براي بازي كردن و كارتون ديدن پيدا كرده‌اي. ديروز با هم مدت زيادي ديكته كار كرديم. روي درس «إ» (كسره) كمي مشكل داري كه كم‌كم دارد برطرف مي‌شود.دست‌خطت كمي خرچنگ قورباغه است و رضايت معلمتان را كه انتظار دارد همه بچه‌ها را خوشنويسهاي كوچولو بار بياورد جلب نمي‌كند اما مامان را كه مي‌شناسي؟ تا موقعي كه مطمئن نباشد چيزي واقعا برايت حساس و اساسي است هيچوقت تو را تحت فشار قرار نمي‌دهد. مامان ترجيح مي‌دهد به جاي اينكه با آن رسم‌الخطهاي زيبا و كاغذهاي پوستي كشتي بگيري و اشك بريزي، توي اتاق را پر از كاغذهاي رنگي و دفترهاي باطله بكني با بچه‌هاي فرضي و به آنها نمره بدهي و برچسب بزني به تكاليفشان و با آنها كلنجار بروي و با تمام وجود از معلم بازي لذت ببري!بعد من همانطور كه دارم كارهاي خانه را انجام مي‌دهم هرچندوقت يكبار از كنارت رد شوم و ببوسمت و تصدق صورت نازت بروم!

سارا و لوبياي سحرآميز دسامبر 7, 2011

Posted by mydearsara in Uncategorized.
add a comment

خب مثل اينكه اين اسباب كشي پر دردسر فعلا كنسل شده است. كارتنهاي خالي به انباري برگشته‌اند و آنها كه پر شده‌اند يك گوشه از هال نشسته‌اند و منتظر اسباب كشي چند ماه بعد.در ضمن كمي از اسباب بازيهايت را جمع كردم تا اتاق مرتب تر شود.
از آنجا كه تمام درختهاي حياط لخت شده‌اند هفته قبل براي كنفرانس درس علومت به پارك رفتيم و برگ جمع كرديم : بيدمجنون،پاپيتال،شمشاد و …چند تا لوبيا چيتي هم كاشتيم كه الان شده‌اند مثل يك باغچه فسقلي روي اپن آشپزخانه. همه اينها باعث مي‌شود در اين سن و سال دوباره همه چيز را از نو تجربه كنم. رويش جوانه‌هاي لوبيا و بعد برگهاي كوچك سبز رنگ از ميان لپه‌هاي لوبيا.گويا در هر سن و هر زماني ميتوان رويش را تجربه كرد فقط بايد چشمهارا باز كرد و خوب ديد.

عشق من دارد بزرگ مي‌شود نوامبر 23, 2011

Posted by mydearsara in Uncategorized.
add a comment

نازنينم اين روزها بدجوري خسته و به هم ريخته‌ام : يك اسباب كشي ديگر كه اگر چه سبب بسيار خوبي دارد اما براي دستان تنهاي مادر ،بزرگ و سنگين است.
كمي بداخلاق و بي حوصله شده‌ام اما بي حوصلگيهايم را به بزرگي قلب كوچكت ببخش دخترك!
ديروز از دست شيطنتها و سرويس مداوم خواستنت خسته شده بودم درحاليكه يك عالمه كار هم داشتم و خستگي از تن و جانم مي‌باريد. اشكهايم جاري شد. با اينكه مي‌خواستي غدبازي در بياوري و به روي خودت نياوري وقتي به اتاق رفتم تا لباست را عوض كنم ناگهان به سويم آمدي و محكم مرا بغل كردي. گفتي من دختر بدي هستم بايد مرا ببخشي. اشك مي‌ريختي. حس بدي به من دست داد كه حس گناه در وجودت برانگيخته‌ام. من گفتم تو دختر خوبي هستي اما من مامان بدي شده‌ام چون اين مدت خيلي خسته و بي‌حوصله بوده‌ام. همديگر را يك دل سير بوسيديم و در آغوش كشيديم و از هم معذرت خواستيم. فهميدم هرچه بزرگتر شوي مي‌توانم حس همدردي و امنيت بيشتري از تو بگيرم.
راستي اين هفته با خواندن حرف «ر» در ترتيب حروف الفبائي كتاب فارسيتان ،اسم تو كامل شد و براي همكلاسيهايت جايزه خريديم. دفترچه يادداشت و شكلات.
موقع مشق نوشتن كمي اذيت مي‌كني و مثل مامان دست خطت چندان تعريفي ندارد اما قدرت يادگيريت به لطف خدا عاليست. باهوش و دقيقي شايد حتي بيشتر از من. هفته قبل وارد ترم سوم فونيكس(متد آموزش زبان انگليسي) شدي و پرسش و پاسخ جملات ساده را ياد گرفته‌اي.

يك چيز را يادت نرود عشق من! هر روز بيشتر از روز قبل بابت وجود تو خدا را شكر مي‌كنم.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.